ایتالیا کشور فوق العاده زیبایی هست، با مردمانی از نظر رفتار بسیار شبیه به ایرانیان، از طرز رانندگی کردن و بوق زدنهای ممتد گرفته تا خونگرم بودن
قبل از سفر یه برنامه تقریبا یک ماهه ریخته بودیم و قصد داشتیم دو هفته رم و دو هفته هم شهرهای دیگه شو ببینیم و آخرسر هم پیش دایی فوآد در جنوا و ازونجا برگردیم آیندهون، ولی به خاطر مصاحبه دوم دکترای من فقط تونستیم یه هفته رم باشیم و تازه موضوع تز دکترا رو هم فردای روزی که رسیدم رم دریافت کردم که حدود دو هفته وقت داشتم برای ایده جدید دادن و آماده کردن پرزنتیشن در مورد مبحثی که فازش با فوق لیسانسم متفاوت بود...
خلاصه که اونطوری که دلم میخواست نشد بگردم و بیشتر تو هتل بودم و جلوی لپتاپ، حالا خوب بود که هتلش چار ستاره بود و من از هرجهت راحت بودم، ولی از اون همه جای دیدنی که رم داشت فقط به کولوسیوم و واتیکان و کمی هم در شهر گشتن اکتفا کردم ...
حالا که همه چی تموم شده (و از قضا استاد راهنمام هم ایتالیاییه)، کلی دلم میسوزه که چرا رم رو خوب نگشتم، ولی اینو مطمئنم که یه بار دیگه خواهم رفت
این هفته وقت کنم اینجا عکسای رم رو میذارم
15 اکتبر 2009
سلی
ما از لوکزامبورگ برگشتیم، سفر فوق العاده ای بود و خلاصه همه جای این کشور کوچولو رو گشتیم، هتل مون هم عالی بود و پارکینگ هم داشت که خیلی خوب بود، کلی شهرای کوچیک و روستاها، کوه هم داشت که کوهنوردی هم کردیم، چون اینجا ازین خبرا نیست و زمین صافه همش...
آلمان و بلژیک زیاد رفتیم ولی این دفعه کامل بلژیک رو رد کردیم، تا به لوکزامبورگ رسیدیم و یک مقداری هم فرانسه و آلمان قسمتهاییش که همینطوری به ما نزدیک نیست و با لوکزامبورگ مرز داره رو روزای بعد دیدیم، شهر تریر زادگاه مارکس رو هم به خاطر مارکس و موزه اش رفتیم...لوکزامبورگ از نظر طبیعت فوق العاده اس...جاده ها شم که انگار آدم داره از وسط بهشت رد میشه....خیلی سبز، یه طرف آب روان و یه طرف کوه سرسبز...اصلا یه جاهایی از جاده تو روز روشن از شدت انبوهی درختها تاریک بود...
الان خیلی کار دارم، سر فرصت میام و یه گزارش کامل مینویسم و عکسم میذارم، امیدوارم مثل سفر آمریکا بدقول نشم، خب البته سفر آمریکا پنج شیش برابر این یکی بود
خلاصه موشو جون جیغ نزنی چرا عکس نذاشتم
سلی
١۶ اردیبهشت ٨٨
آیندهون
این ویدئو رو ببینین، جالبه البته بیشتر تبلیغاتیه
15 اردیبهشت 1388
تو هلند ٣٠ آپریل که روز تولد مادر ملکه بئاتریس (ملکه قبلی یعنی ژولیانا) هست تعطیل رسمی است و مردم این روز رو جشن میگیرن که بیشتر نشانه وحدت ملی شون هست.
امسال هم ما از تلویزیون این مراسم رو دیدیم...همه چی مثل همیشه بود که یهو یه ماشین مشکی رنگ که جلوش هم قبلا به جایی خورده بود یکدفه اومد طرف اتوبوس ملکه و خانوادش که البته اتوبوس دو سه ثانیه زودتر از تیررسش رد شده و ماشین با برخورد به چند نفر پیاده و دوچرخه سوار به ستون باریک و سنگی روبهروش برخورد میکنه...همه چی خیلی سریع...پنج نفر غیر از راننده کشته شدن ١١ نفر هم زخمی، یه ویدئویی بعدش دیدم که یه دختر کوچولو هم بین کشته شده ها بود...
...تو خیابون هم لکه های خون دیده میشد...
اولین چیزی که به ذهن آدم میرسه شاید این باشه که کار یه تروریست مسلمان القاعده ای باشه ولی پلیس دو ساعت بعدش گفت که یه هلندی سی و هشت ساله به اسم کارتز ساکن آپلدورن بوده که تنها زندگی میکرده و هیچ سابقهای هم در اداره پلیس نداشته، یه کم قبلش هم بیکار شده بوده...
برای من این موضوع تعجب آور بود که این اتفاق در کشوری رخ داد که با وجود اینکه مجازات قتل عمد فقط پنج سال زندان هست ولی همیشه میزان وقوع جرم و جنایت خیلی پایینه و مردم خیلی مهربونی که جزء خوشبختترین و راضیترین آدمها در دنیا هستند...
ویدئوی این روز هولناک
روز غمباری بود...فردا صبح داریم میریم برای سه چهار روز لوکزامبورگ با ماشین...امیدوارم کلی بهر دومون خوش بگذره
١٠ اردیبهشت ٨٨
سال نوی همه با تاخیر مبارک
من یه عالمه پست رو همینطوری فقط دو خط نوشتم با تاریخ و ول کردم حالا اینو همینطوری آپدیت کردم...
از لعبت جون و بلندای عزیز هم مرسی، کامنتاتون یه جورایی انگیزه شد واسه آپدیت 
تو ایام عید که مسافرت خاصی نرفتیم ولی دیروز رو رفتیم آخن که البته من یه امتحان داشتم اونجا و اون هم پیشنهاد کرد که باهم بریم...خلاصه شهر فوق العاده ایه که با شهرای هلند خیلی فرق داشت ازین نظر بیشتر که خیابون شیب دار زیاد داشت همینکه واسه راه افتادن نیم کلاژ لازم بود چیزی که اصلا اینجا معنی نداره و همینطور کوه...که هردوی اینا منو یاد تهران مینداخت و جالبیش این بود که بازم مردم از دوچرخه خیلی استفاده میکردن درست مثل هلند ولی من یاد خاطرات بچگیم با دوچرخه میوفتادم، میرزای شیرازی کوچه ٢٠ که کوچه ی نسبتا شیبداری هم بود....
کوهش هم مثل درکه بود که همش پر از دختر پسرای جوونه، کلا اینا خیلی به ورزش اهمیت میدن، یه چیز دیگه هم که خیلی جالب بود دیدن بچه های کوچولو دوچرخه سوار که کلاه کاسکت داشتن...چیزی که تو هلند معمولا نمیدیدم...اینجا بچه های سوار دوچرخه زیاد میبینم ولی بدون کلاه ایمنی...
اطراف آخن هم قلعه های دوران شارلمانی بود و تو هر کدوم هم شوالیه ای که صاحب اون قلعه بوده دفن شده بود...کلا جالب بود من بچه که بودم فکر میکردم کارتونهایی که توش شوالیه داشت افسانه ایه...اون هم شده بود راهنمای من و راجع به امپراطوری شارلمانی هی توضیح تخصصی میداد که یه زمانی مثلا 1200 سال پیش کل اروپای غربی و مرکزی دست اینا بوده و امپراطوراشون به خصوص چارلز اول و فرانکیش که خیلی مذهبی بوده و ...حالا طفلکی خودشم فکر نمیکرد که آخن این همه ازین قلعه ها داشته باشه...
یاد این امامزاده های خودمون میوفتادم...
"Castle Frankenberg"

یه کلیسای خیلی بزرگ هم داشت که خیلی شبیه Dom کلن بود:
Palatine Chapel) Aachen Cathedral)

بستنی های خیلی خوشمزه ای هم داشت که بعضی از طعم هاش برای من خیلی عجیب غریب و نا آشنا بود...
شب رسیدیم خونه هنوز هوا روشن بود و من کلی سرم درد میکرد و قشنگ 12 ساعت خوابیدم...
15 فروردین 1388
من امروز یه چیزی جدید رو تجربه کردم... از موبایلم به موبایل خدا زنگ زدم و واسش پیغام گذوشتم...
بعد از چند تا بوق رفت رو پیغامگیر که به زبان هلندی اینو میگفت: "این صدای خداست، در حال حاضر قادر به صحبت با شما نیستم، اما لطفا پیام خود را بگذارید."
حس عجیب غریبی بود، خیلی خدا رو نزدیکتر از همیشه احساس میکردم...
هدف یوهان فن در دنگ (Johan van der Dong)، هنرمند هلندی مبدع این اثر (در نمایشگاهش در شهر خرونینگن هلند) هم دقیقا این بوده که بگه که خدا همیشه و همه جا در دسترس هست و با یه شیوه مدرن هم میتونین با خدا حرفاتونو درمیان بذارین، با استفاده از یک شماره تلفن موبایل هلند!!!
اصلا همینکه تا 6 رقم اولش (003164) مثل موبایل خودم بود هم کلی ذوق داشت...
شماره موبایل اینه: 0031644244901 برای کسایی که دوست دارن زنگ بزنن و پیغام بذارن...
خودشم گفته که من یک هنرمندم و به پیام ها گوش نخواهم داد...خلاصه خیالتون راحت باشه کسی غیر از خدا نمیشنوه...
زودم بجنبین چون این خط از دیروز راه افتاده و فقط شش ماه فعال هست و پیغام میگیره...
سلی
8 مارس 2009
هفت هشت ماه پیش رفتیم پاریس ولی من حوصله نداشتم عکس اضافه کنم توی پست و امروز اینکارو کردم، اینجا....
البته کلا تو نوشتن هم تنبلم، ولی دارم سعی میکنم که حداقل خاطراتم رو بنویسم بعدا خیلی جالبه که بخونم به خصوص که حافظه زیاد خوبی هم ندارم و یادم میره جاهایی رو که یه زمانی رفتم...
بزودی راجع به مسافرت طولانیه ژانویه به آمریکا هم می نویسم، منتظر باشید...البته آدمای زیادی وبلاگ منو نمیخونن شاید دو سه نفر
، فکر کنم به خاطر اینه که من اجتماعی نیستم و تو این چندسال اخیر هم بیشتر منزویم نسبت به قبل...
سلی
7 مارس 2009
دیروز دو قسمت یه فیلم کوتاه از احسان جامی رو دیدم به اسم "مصاحبه ای با محمد" که اخیرا ساخته. این فیلم هفته پیش به نماینده های رسانه های هلند هم معرفی شده و البته چون طبق اعتقادات مسلمونا چهره پیامبر نباید نشان داده شود، از ماسک استفاده کرده و خودش هم به نقش مصاحبه کننده درآمده و با پیامبر اسلام حرف می زنه یه کم رسمی و البته تا حدی خودمانی و راحت.
خیلی طبیعیه که هلندیها نگران به خطر افتادن منافع کشورشون به خاطر پخش این فیلم باشن، وزیر امور خارجه هلند هم برای همه هیاتهای سیاسی کشورهای مسلمان نامه ای ارسال کرده و در خواست کرده که سفرای اسلامی حق آزادی بیان را در کشور هلند در نظر گرفته و دخالت نداشتن دولت هلند در تهیه این فیلم را مورد توجه قرار دهند.
احتمالا پخش این فیلم مثل فیلم "فتنه" ساخته "خرت ویلدرز" نماینده راستگرای پارلمان هلند، احساسات مسلمانان بنیاد گرا را جریحه دار کرده و دردسرهای زیادی را برای این کشور در داخل و خارج ایجاد کند. یادمه اون موقع که تازه این فیلم سروصدا به پا کرده بود، تو فرودگاه "اسخیپل" آمستردام کسی که پاسپورت مسافرا رو چک میکرد یه جوری با شرمندگی نظر ما رو راجع به ویلدرز پرسید و کلی هم توضیح داد که نظر اون فیلم ابدا بازتاب نظر مردم و دولت هلند راجع به اسلام نیست...
البته یه چند وقت بعدش همین آقای خرت فیلم دیگه ای راجع به بعضی از آیات مربوط به جهاد و قتل در قرآن ساخت که دوباره کلی مشکل برای سفارتخانه های هلند در کشورهای مسلمان از جمله ایران ایجاد کرد...
حالا این دفه سازنده فیلم یه جوان ایرانی ساکن هلند (احسان جامی) هست متولد سال ۱۳۶۴ که از نه سالگی همراه با خانوادهاش به هلند مهاجرت کرده و الان شهروند هلنده، تحصیلاتش هم در رشته مدیریت بوده و عضو حزب کارگر این کشور هست. الان هم دو ساله که نماینده شورای شهر فوربورگ (شهری نزدیک لاهه) هست. یه موسسه ای هم به نام "کمیته مسلمانان سابق" تاسیس کرده. با اینکه از می ٢٠٠٧ از اسلام برگشته ولی ضد اسلامی بودن این فیلم را رد می کنه و می گه " نیت من از ساختن این فیلم ضدیت با اسلام نیست . من با اعتقاد به آزادی بیان تلاش می کنم در این فیلم تابوهای مذهبی را که متعلق به قرنها پیش از این بوده بشکنم و اسلام خشک را با واقعیات قرن بیست و یک آشتی دهم"
جالبه که توی فیلم نظر پیامبر رو راجع به خودش و امثال خودش می پرسه...و البته که پیامبر نظر روشنفکرانه ای داره 
باید ببینین حتما فیلمو...من دوست داشتم راجع به حقوق زن در اسلام و مقایسش با چیزی که الان تو کشورای اسلامی هست مثل قوانین ارث و... رو هم میوورد تو فیلمش و اینکه بهتر می بود که از نظرات اسلام شناسانی مثل سید حسین نصر (نویسنده کتاب دین و نظم طبیعت و استاد دانشگاه جرج واشنگتن) و دکتر سروش هم کمک می گرفت. فیلمش جدای اینکه چه نیتی داشته خیلی به نظر من بی طرفانه نیومد، تنها جالبیش شاید شکستن همون تابو بود.
آدرس قسمت اول:
http://www.youtube.com/watch?v=OEcdVDqaib8
آدرس قسمت دوم:
http://www.youtube.com/watch?v=puJl1LK-k4k
سلی
١۵ دسامبر ٢٠٠٨
