کائنات

I try to get the maximum Chi energy from Kaenaat and give Shachi back to it :)
آخن و سال نو :)

سال نوی همه با تاخیر مبارکهورا

من یه عالمه پست رو همینطوری فقط دو خط نوشتم با تاریخ و ول کردم حالا اینو همینطوری آپدیت کردم...نیشخند از لعبت جون و بلندای عزیز هم مرسی، کامنتاتون یه جورایی انگیزه شد واسه آپدیت چشمک

تو ایام عید که مسافرت خاصی نرفتیم ولی دیروز رو رفتیم آخن که البته من یه امتحان داشتم اونجا و اون هم پیشنهاد کرد که باهم بریم...خلاصه شهر فوق العاده ایه که با شهرای هلند خیلی فرق داشت ازین نظر بیشتر که خیابون شیب دار زیاد داشت همینکه واسه راه افتادن نیم کلاژ لازم بود چیزی که اصلا اینجا معنی نداره و همینطور کوه...که هردوی اینا منو یاد تهران مینداخت و جالبیش این بود که بازم مردم از دوچرخه خیلی استفاده میکردن درست مثل هلند ولی من یاد خاطرات بچگیم با دوچرخه میوفتادم، میرزای شیرازی کوچه ٢٠ که کوچه ی نسبتا شیبداری هم بود....

کوهش هم مثل درکه بود که همش پر از دختر پسرای جوونه، کلا اینا خیلی به ورزش اهمیت میدن، یه چیز دیگه هم که خیلی جالب بود دیدن بچه های کوچولو دوچرخه سوار که کلاه کاسکت داشتن...چیزی که تو هلند معمولا نمیدیدم...اینجا بچه های سوار دوچرخه زیاد میبینم ولی بدون کلاه ایمنی...

اطراف آخن هم قلعه های دوران شارلمانی بود و تو هر کدوم هم شوالیه ای که صاحب اون قلعه بوده دفن شده بود...کلا جالب بود من بچه که بودم فکر میکردم کارتونهایی که توش شوالیه داشت افسانه ایه...اون هم شده بود راهنمای من و راجع به امپراطوری شارلمانی هی توضیح تخصصی میداد که یه زمانی مثلا 1200 سال پیش کل اروپای غربی و مرکزی دست اینا بوده و امپراطوراشون به خصوص چارلز اول و فرانکیش که خیلی مذهبی بوده و ...حالا طفلکی خودشم فکر نمیکرد که آخن این همه ازین قلعه ها داشته باشه...ابرو یاد این امامزاده های خودمون میوفتادم...چشمک

"Castle Frankenberg"

یه کلیسای خیلی بزرگ هم داشت که خیلی شبیه Dom کلن بود:

Palatine Chapel) Aachen Cathedral)

 

بستنی های خیلی خوشمزه ای هم داشت که بعضی از طعم هاش برای من خیلی عجیب غریب و نا آشنا بود...خوشمزه

شب رسیدیم خونه هنوز هوا روشن بود و من کلی سرم درد میکرد و قشنگ 12 ساعت خوابیدم...خواب

15 فروردین 1388

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/۱٥ساعت۸:۱۱ ‎ق.ظتوسط سلی | نظرات ()